حسن حسن زاده آملى
431
دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)
اشارتى كه شد اكتفا مىكنيم تا از موضوع رساله خارج نشويم . و غرض اين است كه از حل اين اصول حكمت متعاليه معيار و ملاكى در برخى از حقائق صادره از اهل بيت وحى و عصمت به دست آيد . و تفصيل اين مطلب سامى را كه در اين تبصره عنوان كردهايم ، از باب سيصدوبيستويك « فتوحات » شيخ اكبر و نمط هفتم شيخ الرئيس ، و « حكمة الاشراق » شيخ اشراق ص 470 چاپ سنگى ، و فصل ششم مقدّمات « شرح فصوص » علّامهء قيصرى ، و « اسفار » صدر المتألّهين ، و « عين اليقين » فيض مقدّس طلب بايد كرد . و - تبصره : [ مبناى متين اتّحاد عالم به معلوم ، و بر اساس قويم حركت در جوهر ، . . . . ] دانسته شد كه بنابر مبناى متين اتّحاد عالم به معلوم ، و بر اساس قويم حركت در جوهر ، صور علميّه صورت وجودى و نور ذاتى نفس ناطقه مىشوند كه حركت جوهر و اتّحاد مذكور منوّعاند به اين معنى كه به سبب حركت جوهرى وجود نفس از هيولاى عقلانى به صور مختلفه متنوع مىشود كه انسان قوىتر و داناتر مىگردد ، اگر چه به حسب ماهيّت تفاوت ندارند چه اينكه اشتداد و تشكيك در ماهيّت راه ندارد . و حكمايى كه قائل به اتّحاد و حركت در جوهر نيستند حركت را منوع نمىدانند و نفس را ذاتا يعنى به حسب كمال اوّل مطلقا يك طور دانند و اختلاف نفوس را در صور علميّه و ملكات اخلاقى يعنى به حسب كمالات ثانوى كه زائد بر ذات نفساند ، مىدانند . و دانستى كه اين رأيى فائل و ناصواب است . اكنون سخن ما در اين تبصره اين است كه : چون ادراكات با درنظر گرفتن حركت جوهرى منوعاند و نفس ضعيف به حسب وجود قوى مىگردد پس اشتداد وجودى نوع موجب احتواى أشدّ بر أضعف است يعنى لبس بعد لبس است نه خلع و لبس ، و به عبارت ديگر : يك فرد ، جامع همهء اطوار وجودى ما قبل خود است . و چون شيئيّت شىء به صورتش است نه به مادّهاش چنان كه بدين مطلب در پيش اشارتى شد ، و انسان نيز از آن حيث كه انسان است در حركت و اشتداد وجودى است و أشدّ محتوى أضعف است پس انسان از اوّل عمر تا به آخر يكى است